X
تبلیغات
Nemesis

Nemesis

همه موارد

فرار از مدرسه و خانه

فرار از مدرسه

طبق تعريف فرار از مدرسه يعني کودک به قصد مدرسه رفتن از منزل خارج مي شود ولي به جاهاي ديگري غير از مدرسه مي رود يا پس از ورود و گاهي پس از ماندن مختصري در مدرسه بدون هماهنگي با معلمان از آن جا بيرون مي رود.
بسياري از کودکان فراري از مدرسه احتمالا
 
متعلق به خانواده هاي از هم گسيخته يا داراي والدين و خواهر و برادران بزهکار هستند. عده اي هم بر اثر تغيير مکرر مدرسه يا رد شدن از مدرسه بيزار مي شوند. اين مشکل اخير که در پسران بيش از دختران مشاهده مي شود گاهي نشانه اي است از وجود اشکال در برنامه هاي مدرسه و گاهي علا مت ناسازگاري کودک است. لذا درمان آن مستلزم اقدام در هر دو زمينه مذکور است.
اما هراس از مدرسه با گريز از آن تفاوت دارد. مدرسه گريزان معمولا
  به تناوب از مدرسه غايب مي شوند و پدر و مادرشان از موضوع اطلا عي ندارند در حالي که در هراس از مدرسه کودک معمولا 
به طور پيوسته و طي دوره هاي طولا ني به مدرسه نمي رود و والدين از نرفتن به مدرسه و ماندن او در خانه آگاهي دارند.
مدرسه گريزان بر عکس کودکاني که از مدرسه هراس دارند معمولا
 
شاگرداني تنبل اند که به ساير اختلا ل هاي رفتاري مثل دروغگويي هم دچارند. مطالعات انجام شده نشان مي دهد که هراس از مدرسه در کمتر از يک درصد کودکان مشاهده مي شود.
رايج ترين تصوري که درباره هراس از مدرسه وجود دارد اين است که مادر و کودک به گونه اي شديد به يکديگر وابسته اند.
وابستگي شديد کودک اين ترس را در او به وجود ميآورد که امکان دارد براي خود يا مادرش اتفاقي روي دهد و لذا ماندن کودک در خانه نيازها و اضطراب هاي هر دو را برطرف مي کند. سعي در کاهش اضطراب جدا شدن از مادر يا اضطراب محيط واقعي مدرسه در راس فعاليت هاي درماني اين اختلا ل است.

نقش مدرسه در تکوين شخصيت

کودکان و نوجوانان سرمايه هاي جامعه هستند و سلا مت روح و جسم آنها تضمين کننده سلا مت جامعه آينده است. بنابراين مسايل آنان از جمله مسايلي است که بايد به آنها توجه کافي مبذول داشت. لذا توجه جدي به محيط خانواده و مدرسه که نقش به سزايي در تکوين شخصيت دانشآموزان دارند ضرورتي انکارناپذير است. مطلبي که در پي ميآيد خانواده و مدرسه را به عنوان مهم ترين نهاد تاثير گذار در شکل گيري شخصيتي دانشآموزان مورد بررسي قرار مي دهد.
با توجه به اينکه اولين محيطي که کودک با آن در ارتباط است خانواده است، لذا محيط خانواده عامل موثر در تکوين و تحول شخصيت کودک است و حکم کانالي را دارد که به وسيله آن، کودک با فرهنگ اجتماع خود مانوس مي شود و عادات و عواطفي را در او ايجاد مي کند که شخصيت او را تحت تاثير قرار مي دهد. به طور کلي طرز تفکر والدين با ساير اعضاي خانواده به هر شکلي که باشد کم و بيش در فرزندان آنها تاثير مي گذارد. دکتر کامبيز کامکاري، روانشناس معتقد است: کودکي که در محيط خانوادگي خود پدر و مادر دلسوز و متعهدي ندارد، طبعا احساس عدم تعهد نموده و
 
سعي مي کند خود را حتي المقدور از کانون خانوادگي دور ساخته و هويت گمشده خود را در محيط بيرون از خانه بيابد.
پس از خانواده، مدرسه نقش بسيار مهمي در زندگي اجتماعي کودک و نوجوان بر عهده دارد و از عوامل مهم
 
تربيتي و سازنده معيارها و ارزش هاي ذهني و تفکر و راه و روش کودکان و نوجوانان در جامعه به شمار مي رود، زيرا دانشآموز بيشتر اوقات زنده و فعال خود را در مدرسه مي گذراند و حال اگر مدرسه نتواند به وظايف تربيتي و پرورشي خود عمل کند يکي از عوامل انحراف و بزهکاري محسوب مي گردد.
تجارب طفل در مدرسه همراه با تجارب او در محيط خانوادگي شکل دهنده شخصيت و منش کودک است. امروزه مساله بزهکاري اطفال و نوجوانان به صورت يکي از حادترين و پيچيده ترين مسائل اجتماعي جوامع مختلف انساني درآمده است; هر چند وقوع جرائم، پديده اي نوظهور در اجتماع بشري تلقي نمي شود. پيدايش جوامع و ارتکاب جرم با يکديگر قرين و همزاد بوده اند، اما از آغاز پيدايش جوامع تا به امروز شايد هيچ گاه آدمي تا بدين حد با معضلي به نام «بزهکاري» در جامعه خويش مواجه نبوده است و هنگامي که اين معضل در ميان اطفال و نوجوانان امروز که سازندگان اجتماع فردا هستند ريشه مي دواند موجب نگراني بيشتر مي شود.
لذا اين مشکل توجه
 
و حساسيت بيشتري را براي يافتن راه حل هاي مناسب مي طلبد. اين روانشناس مي گويد: از آن جا که همواره، پيشگيري مقدم بر درمان است بايد ابتدا به بررسي و شناسايي علل بزهکاري پرداخت. سپس آنها را ريشه کن ساخت. نکته ديگري که به صورت خاص با جامعه ما مربوط است ساختار جمعيت کشور است. کشور ما از نظر ساختار جمعيتي، دومين کشور جوان جهان مي باشد. صرف جوان بودن با وقوع جرم و بزه مرتبط است که آن را به عواملي مانند فقدان تجربه، هيجان خواهي و عدم رشد ذهني کافي جوان نسبت مي دهد.
به عقيده جامعه شناسان، انسان از هنگام تولد در شبکه اي از روابط متقابل اجتماعي قرار مي گيرد و از ميان کنش هاي متقابلي که با ديگران دارد، ميراث جامعه را به خود جذب کرده، هياتي اجتماعي مي يابد و در تمامي حيات خود در اين شبکه روابط متقابل، به فراخور دگرگوني اين روابط دگرگون مي شود و همواره از جامعه
 
سرمشق مي گيرد.
بدون تاثير محيط بيروني تامين نيازهاي مادي و معنوي براي انسان امکان پذير نيست. شخصيت انسان امري ثابت و مادرزاد نيست و شکل گيري آن ناشي از نقش هايي است که جامعه در برابر فرد ايفا مي کند و نقش هايي که برعهده وي مي گذارد.
علل و بزهکاري نوجوانان و جوانان
دکتر کامکاري در خصوص تقسيم بندي علل و عوامل بزهکاري مي گويد: علل بزهکاري شامل دو گروه است:
- عوامل بزه زاي شخص (فردي) شامل: علل هايي غيرارثي و اختلا لا ت رواني و علل اجتماعي بزهکاري که شامل شرايط خانوادگي، محيط آموزشي، نقش همسالا ن و وضعيت اقتصادي - اجتماعي مي شود. شرايط خانوادگي نظير: از هم گسيختگي، اعتياد، سابقه محکوميت و تعدد زوجات.
انواع جرائم ارتکابي نوجوانان و جوانان را به 3 گروه بدين شرح تقسيم مي کند:
الف - جرائم بر ضد اشخاص همانند اعمال منافي عفت، ايراد ضرب و جرح عمدي يا غيرعمدي.
ب - جرائم بر ضد اموال: ميزان و نوع آن در هر اجتماع نسبت به اجتماع ديگر متفاوت است. به طور کلي تعداد سرقت کودکان و نوجوانان نسبت به ساير جوامع اطفال به اندازه اي زياد است که مي توان حتي مبحث جرايم کودکان و نوجوانان را به سرقت هاي ارتکابي آنان اختصاص داد.
ج - جرائم بر ضد نظم عمومي جامعه: هر اجتماعي طبق آداب، سنن، رسوم، معتقدات اخلا قي و ديني، وضع اجتماعي، اقتصادي و سياسي داراي اصول و قواعدي است و اگر فردي از افراد جامعه، اصول و قواعد مزبور را رعايت نکند و بخواهد نظم عمومي جامعه را مختل نمايد مجرم محسوب مي شود و تحت تعقيب و مجازات قرار مي گيرد. از جمله اين اعمال عبارتند از: اعتياد به موادمخدر و توزيع آن، ولگردي، گدايي و جرايم منکراتي تحقيقات نشان مي دهد که
  بين شکست تحصيلي، فرار از منزل و مدرسه مددجويان و ميزان آسيب هاي اجتماعي رابطه معناداري وجود دارد و دانش آموزاني که در يکي از مقاطع تحصيلي با شکست مواجه شدند شانس آنها براي موفقيت هاي بعدي زندگي کاهش مي يابد و معمولا 
افراد شکست خورده و ناکام شده مدرسه به افراد بيکار و باطل جامعه مبدل مي شوند و درصد احتمال روي آوردن اين افراد به بزه زياد است.
روان شناسان به 19 عامل خطرزاي رفتارهاي مسئله ساز اشاره کرده اند از جمله: رفتار سو»مصرف مواد، بزهکاري، بارداري طي دوره نوجواني، ترک تحصيل، شکست تحصيلي در دوره دبستان و راهنمايي، فقدان تعهد نسبت به مدرسه،
  بدرفتاري در مدرسه، فرار از مدرسه، جابه جايي مدرسه که دانش آموز به دليل عدم تطابق خود با محيط جديد به سمت انجام بزه کشيده مي شود، تنبيه نمودن که 95 درصد مي توان قضاوت کرد که کساني که در معرض تنبيه قرار مي گيرند زودتر به طرف رفتارهاي خطرآفرين سوق داده مي شوند. عدم وجود رابطه و برخوردهاي شکننده و شکست زا، کودک را به سمت سقوط سوق مي دهد و اين سقوط مترادف است با بزهکاري. در ارتباط با عامل از هم گسيختگي خانواده مي توان گفت که نوجواناني که با يک والد حمايت کننده زندگي مي کنند در مقايسه با کودکاني که با هر دو والد که دائما با هم در نزاع هستند زندگي مي کنند از آرامش بيشتري برخوردار هستند. اين نوجوانان کمتر به طرف بزهکاري مي روند. بنابراين مي توان به عوامل همچون تنش خانواده، شرايط اقتصادي - اجتماعي، روابط معيوب عاطفي، طرد و عدم پذيرش به عنوان زمينه سازهاي بزهکاري اشاره نمود.

پيشنهادات

تثبيت يک برنامه ايمن براي آموزش مهارت ها به دانش آموزان، القا و آماده کردن زمينه مناسب براي آموزش خلا ق، تثبيت برنامه هاي کارآموزي و آموزش حرفه اي بر اساس علا يق و استعدادها، ايجاد و تقويت روش هاي يادگيري مشارکتي، آموزش به والدين جهت جلب اعتماد نوجوان، افزايش احساس تعلق بين مدرسه و خانواده از راهکارهايي به شمار مي روند که در صورت به کارگيري آنها مي توان از بروز بسياري از آسيب هاي اجتماعي جلوگيري کرد و زمينه هاي رشد و ارتقاي تربيتي فرزندان را فراهم کرد.

ترس از مدرسه

با شروع فصل بازگشايي مدارس بسياري از مادراني که فرزندان شان براي اولين بار به مدرسه مي روند با مساله وجود ترس از مدرسه در کودکان شان مواجه هستند.
اگرچه ترس از مدرسه ممکن است در کودکان دوره هاي مختلف تحصيلي وجود داشته باشد ولي کودکان کلا س اول نوع ترس شان با کودکان دوره هاي ديگر متفاوت است. بعضي از آنان تقريبا دچار اختلا ل اضطراب جدايي از والدين به خصوص مادرشان هستند. اختلا ل اضطراب جدايي در هر سني در کودکان ممکن است وجود داشته باشد ولي کودکان در سنين مدرسه بيشتر آن را تجربه مي کنند. همه کودکان کم و بيش نسبت به والدين خود وابستگي عاطفي پيدا مي کنند و اين وابستگي در حد تعادل هيچ گونه مشکلي را نه براي والدين و نه براي کودک به وجود نمي آورد ولي بيشتر مادرها و به خصوص مادراني که بيش از حد کودک را به خود وابسته کرده و مراقب رفتار و حرکات او هستند از کودک خود شخصيتي منفعل مي سازند که حتي قادر نيست زماني کوتاه دوري از مادر را تحمل کند. معمولا
  مادران کودکاني که دچار اضطراب جدايي هستند داراي ويژگي هايي مثل افراطي بودن، مضطرب بودن، بيش از حد اندازه حمايت کننده، مردد، غيرمنطقي، حساس و عاطفي را دارند و اين اضطراب خود را با بيان افکار منفي و استرس زا به بچه ها منتقل مي کنند. آنها افرادي وسواسي، کم تحمل، نکته سنج و موشکاف هستند که احتمالا 
خود يا يکي از اطرافيان شان در کودکي دچار همين مشکل بوده اند. ترس يا امتناع از رفتن به مدرسه بيش از آن که علت شخصيتي و عاطفي داشته باشد، ناشي از يادگيري است. مادر يا پدري که در ارتباط خود با کودکان مفاهيم و نکته هاي منفي از محرک ها و مکان هايي مثل مدرسه يا درس خواندن مي دهند وقتي تجربه هاي منفي توام با وحشت و ترس و اضطراب خود را از دوران تحصيل و مدرسه، تنبيه و توبيخ ها به بچه ها انتقال مي دهند و از آنها مي خواهند که مواظب رفتارهايشان باشند، خواه ناخواه، بذر امتناع و ترس از مدرسه را در افکار آنها مي کارند. البته وابستگي بيش از حد به پدر و مادر و ترس از جدا شدن از آنها براي رفتن به مدرسه ممکن است علل ديگري هم داشته باشد.
 
والديني که يکي از کودکان خود را در نتيجه بيماري يا عوامل ديگراز دست مي دهند، حساسيت خود را در مراقبت و نگهداري از کودکان ديگر بيشتر مي کنند و همين باعث مي شود که کودکان ناخودآگاه اضطراب ناشي از جدايي از پدر و مادر را تجربه کنند.
اين ترس غيرمنطقي از جدايي و رفتن به مدرسه در هر سني و در بين دختران و پسران ديده مي شود و در بين خانواده هايي که کودکان با فاصله هاي زياد از يکديگر متولد مي شوند، بيشتر است.
شدت اين اضطراب تا اندازه اي است که کودکان در هنگام مدرسه رفتن مشکلا ت فراواني را براي والدين ايجاد مي کنند. آوردن بهانه هاي مختلف مثل شکايت ناشي از دل درد، سردرد و... از جمله آنهاست. والدين ممکن است اين بهانه ها را جدي گرفته و از رفتن کودک به مدرسه ممانعت کنند و همين باعث مي شود که ترس کودک هر روز بيشتر شود.
 حال در پاسخ به اين سوال که براي از بين بردن اين اضطراب در کودکان چه بايد کرد، قدم اول به عهده والدين است، پرهيز از وابسته کردن کودک به خود و عدم ايجاد تلقين هاي روحي مضر در کودکان زير شش ساله که ناشي از اضطراب جدا شدن از پدر و مادر است و ايجاد يک روحيه مستقل براي ايجاد آمادگي در کودک در مواجهه با کودکستان و مدرسه و... از اقدامات اوليه اي هستند که بايد توسط والدين اجرا شوند. همچنين والدين نبايد تجارب و بازخوردهاي منفي خود را به کودک انتقال دهند. در سنين ابتدايي از ترساندن بچه ها، ايجاد رعب و وحشت از معلم، تشبيهات (اگر بچه خوبي نباشي به معلمت مي گويم که تو را در کلا س حبس کند) خودداري کنند. خاطرات، يادواره ها و تجارب مثبت، شاد و جالب خود را با معلمان دوره ابتدايي با کودکان در ميان بگذارند، از معلم ها با القاب خوب ياد کنند، پيش از آغاز مدرسه آنها را با مسوولين، معلمان و جو مدرسه آشنا کنند و به هيچ وجه به خاطر ضعف در فهم يا انجام تکاليف، آنها را تنبيه يا توبيخ نکنند. همچنين والدين نبايد بچه ها را در دوران ابتدايي به خود وابسته کنند و براي جلوگيري از انزواطلبي و دوري گزيني سعي کنند از معلمان در منزل استفاده نکنند و آنها را تا مي توانند در محيط هاي آموزشي و حضور در جمع قرار دهند. براي هر چه بيشتر کاهش ترس از مدرسه در کودکان بايد سعي شود در هر مقطع از وجود کارشناسان روانشناسي و مشاوره به طور دائم در مدرسه ابتدايي و راهنمايي استفاده شود. مشاور با ايجاد روابط عاطفي پايدار مي تواند کودکان را جهت ورود به مقاطع مختلف آماده کند و شيوه برخورد با مسائل و مشکلا ت عاطفي و آموزشي را به آنها بياموزد و در آخر اين که ايجاد يک محيط آموزشي سالم و شاد نيز از ديگر عوامل ايجاد اشتياق به مدرسه رفتن در کودکان است.

مدرسه گريزي

اصطلا ح مدرسه گريزي پس از اجباري شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم ميلا دي در اروپا رواج يافت. در آن موقع اصطلا ح فرار از مدرسه کليه شکل هاي غيبت بدون اجازه از مدرسه را در بر مي گرفت. در آن موقع اصطلا ح فرار از مدرسه کليه شکل هاي غيبت بدون اجازه از مدرسه را در برمي گرفت. فرار از مدرسه عکس العمل هاي متفاوتي از سوي اوليا و مربيان برانگيخته است که اهميت مطالعه گسترده اين موضوع را دوچندان مي کند. نگراني هايي که اين نوع مشکل به وجود مي آورد پرسش هايي را در ذهن اوليا و مربيان به وجود مي آورد  مانند: سرنوشت او چه مي شود؟ آيا يک زندگي را در آينده راه خواهد برد؟ آيا در بزرگسالي به مشکلي برنمي خورد؟
با اين توصيف سوالي را مي توان مطرح کرد که آيا فرار از مدرسه يک فاجعه است؟ در بهترين شرايط مدرسه گريزي مي تواند تبعات جبران ناپذيري را به دنبال داشته باشد. به طوري که برخي از روانشناسان مدرسه گريزي را با خودکشي فردي مقايسه کرده اند.
به عبارت ديگر، همانطور که بيمار در معرض خطر خودکشي
 
را بايد بستري کرد، يک کودک مدرسه گريز را نيز بايد به يک مدرسه شبانه روزي يا بازپروري نوجوانان منتقل کرد. چرا کودک از مدرسه مي گريزد؟ جواب اين سوال را با پيگيري مسير رشد و تحول کودک مي توان پيدا کرد. ورود به مدرسه اولين برخورد کودک با اجتماع و درخواست هاي آن است. کودک مدرسه گريز، آينده اجتماعي و شغلي خود را به مخاطره مي اندازد، در نتيجه فرار از مدرسه يک خودکشي اجتماعي است.
با ورود کودک به محيط مدرسه، دوگانگي و کشمکشي بين محيط خانوادگي و محيط جديد ايجاد مي شود. اما اين تعارض از کجا ريشه مي گيرد؟
مدرسه براي آموختن مهارت هاي تفکر جديد مثل نوشتن، حساب و... روي شناخت بنيادي کودک از دنياي اطرافش تاثير مي گذارد، در اين حال دامنه اين تاثير تا رشد جسماني وي هم کشيده مي شود. اثر روي رشد جسماني با آموزش هاي حرکتي، زنگ هاي ورزش و رسيدگي به مسائل بهداشتي خودش را نشان مي دهد.
کودک در محيط آموزش، خود را بين هم سن وسالا نش مي بيند و براي نخستين بار دست به ترسيم تصويري از خود براساس نگرش هاي گروه همسالا ن مي زند. اين تصوير جديد، از زاويه ديد محيطي، در تعارض با تصوير قبلي محيط خانوادگي قرار مي گيرد.
پس مدرسه تکاليف جديدي را روي دوش کودک که ماهيتي رابطه جو دارد مي گذارد. مي توان گفت ورود به مدرسه به خاطر همين تکليف جديد بحران زا است. هرچند نمي توان تفاوت هاي فرهنگي شدن و اجتماعي شدن افراد را از نظر دور داشت ولي هر کودکي با توجه به تمام ملا حظات متحمل فشار رواني مي شود.
کيفيت فشار رواني متفاوت تجربه مي شود. انسان موجودي رابطه جو و اهل تجربه کردن است; وقتي مدرسه تکاليفي را فراتر از توان دانش آموز از وي مي خواهد نطفه مدرسه گريزي بسته مي شود. کودک مدرسه گريز را کودکي توصيف مي کنند که داراي هوش پايين تري است، هوش وي براي سازگاري با درخواست هاي محيط آموزشي کافي نيست. در کوتاه ترين تعريف هوش توانايي سازگاري با محيط است. ظرفيت پنهان کودک در برخورد با درخواست هاي محيط جديد آشکار مي شود.
رشد اخلا قي کودک در دوره مدرسه داراي جايگاه ويژه اي است. کودک از يک سو با ارزش هاي اخلا قي محيط آموزشي که توسط مدرسه و معلم تدريس مي شود و از سوي ديگر با ارزش هاي اخلا قي گروه همسالا ن دست به گريبان است.
اخلا ق به طور معمول ادب را ستايش مي کند ولي گروه همسالا ن جسارت و بي ادبي را شجاعت مي داند. ظرفيت سازش يافتن يا کنار آمدن با موفقيت هاي مختلف و متفاوت لا زمه ميانجيگري اين دو نوع خط مشي اخلا قي است.
اگر کودکي نتواند بين اين دو قطب متضاد صلح و سازش ايجاد کند دچار ناکامي خواهد شد. تلا ش کودک در اين سن و سال براي انجام کاري جديد و بکار بستن ابتکار از سوي احساس دروني مقصر بودن و گناهکاري تهديد مي شود. ولي همين کودک از 6-7 سالگي تا آغاز نوجواني روابط عمده اجتماعي اش را در محيط آموزشي
  گروه همسالا ن سپري مي کند. فقدان احساس کارآمد بودن و مثمرثمر بودن کودک را متزلزل مي کند و بهره وري و کارآمدي فرد را تهديد مي نمايد.

عوامل موثر بر مدرسه گريزي

1- وجود تعارض يا کشمکش درون رواني والدين: يکي از والدين به دليل وجود رگه هاي مرضي در شخصيت نشانه هاي وابستگي کودک را تقويت مي کند. طوري که جدايي از والدين براي کودک سخت شده، در نتيجه از مدرسه مي گريزد.
2- کشمکش درون رواني کودک: مدرسه هراسي و ديگر اختلا لا تي که براي اولين بار در طي کودکي بروز مي کند، مي توانند از عوامل تسريع کننده يا زمينه ساز مدرسه گريزي باشند. مثلا  بيش فعالي مي تواند شکست تحصيلي و گريز از مدرسه را به خاطر پاسخ ندادن به توقعات مدرسه، در پي داشته باشد، بنابراين درمان اختلا لا ت زمينه اي بسيار مهم است.
3- کشمکش درون خانواده: روش هاي فرزندپروري سه گونه اند: سهل انگاري، مستبدانه و دموکراتيک که هم ديکتاتوري والدين و هم سهل انگاري را مي توان زمينه ساز دانست. زيرا در هر دو حالت شکلي از فشار رواني روي کودک است. در شکل مستبدانه نهنگي در آکواريومي اسير و در شکل سهل انگارانه ماهي قرمز کوچکي در دريا با تمام خطرها رها مي شود.
کودک نياز به حمايت، امنيت و تاييد از سوي والدين رادارد و آزادي بدون مرز او را مضطرب مي کند زيرا او قادر نيست به تنهايي مسير را طي کند. کما اينکه روش مستبدانه هم خلا قيت و اعتماد به نفس کودک را تخريب مي کند. هر دو شکل تربيت مستبدانه و دموکراتيک بيانگر جهل و بي دانشي والدين است و ناتواني آنها را نشان مي دهد.
4- عادي بودن فشار رواني در مراحل انتقالي: در زندگي يک سري مراحل انتقالي وجود دارد که مي توان هم آن را به شکل وسايل عبور (رشد) ديد و هم آنها را منشا يک آسيب دانست. مراحلي چون  بلوغ، ازدواج و امثال آن.
5- عدم درک نيازهاي اساسي در خانه يا مدرسه: مي توان گفت مهمترين عامل در مدرسه گريزي است. مدرسه ناکام کننده و خانواده سرکوب کننده از آن جمله است. روابط ديکتاتوري - سهل انگاري در مدرسه و خانه منجر به آسيب هايي در سطح جامعه مي شود. آسيب هايي چون دختران فراري، پسران بزهکار و... که نوجوانان آسيب ديدگان اين نوع برخوردند.
زيربناي اين رابطه چه در مدرسه و چه در خانه روابط غيرانساني است.
ويرجينا ساتير، خانواده درمانگر شهير، مي نويسد: من در گذشته فکر مي کردم که بمب اتم ما را از بين مي برد اما حالا  فکر مي کنم که اگر چيزي بتواند ما را از بين ببرد چيزي جز روابط غيرانساني نيست.
خانواده درماني در مورد خانواده هاي دشوار يا آشفته لا زم است. زيرا که مدرسه گريزي محصول مشترک خانواده و اجتماع است، محيط آموزش به شکل اخص، جامعه به طور اعم مدنظر است. اين مساله آنجا بغرنج تر مي شود که پيشينه تحکم گونه نيز  دنباله محيط اجتماعي را تشکيل دهد
+ نوشته شده در  87/09/03ساعت 1:21 PM  توسط naieem taheri  | 

مولانا جلال الدین بلخی

زندگی‌نامه

آغاز زندگی

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ (ولایتی در افغانستان امروزی) زاده شد. پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است.و نیز او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده اند. بهاءولد از اکابر صوفیه واعاظم عرفا بودو خرقۀ او به احمد غزالی می پیوست. وی در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و از آن رو که میانۀ خوشی با قیل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدنداز آن جمله فخرالدین رازی بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. به درستی معلوم نیست که سلطان العلماء در چه سالی از بلخ کوچید، به هر حال جای درنگ نبود و جلال الدین محمد ۱۳ سال داشت که سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد. پس شهر به شهر و دیار به دیار رفت و در طول سفر خود با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدین کیقباد قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری خاموش شد و در دیار قونیه به خاک سپرده شد. درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می‌نهاد، مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

سید برهان الدین محقق ترمذی مرید صدیق و پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی ناگهان بار سفر بر بست تابه دیدار مرشد خود سلطان العلماء د رقونیه برسد. شهر به شهر راه پیمود تا اینکه به قونیه رسید و سراغ سلطان العلما را گرفت غافل از آنکه او یکسال پیش ا زاین خرقه تهی کرده و از دنیا رفته بود.

وقتی که سید نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولانا کرد و گفت در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شود. مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشین بود و زان پس برهان الدین رحلت کرد.

طلوع شمس

مولانا در آستانۀ چهل سالگی مردی به تمام معنی و عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره ها می‌بردند تا اینکه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیداییش کرد. (در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این دوره که سی سال از حیات مولانا را شامل می شود، مولانا آثاری برجای گذاشته است که جزو عالی ترین نتایج اندیشه بشری است.) و این سجاده نشین با وقار و مفتی بزرگوار را سرگشته کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود، حال خود را چنین وصف می کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی

 

سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

 

بازیچۀ کودکان کویم کردی

پیوستن شمس به مولانا

روزی مولوی با خرسندی و بی خیالی از راه بازار به خانه باز می گشت ناگهان عابری نا شناس ا زمیان جمعیت پیش آمد گستاخ وار عنان فقیه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشمهای او خیره شد و گستاخانه سؤالی بر وی طرح کرد: «صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا بایزید بسطام؟»

مولانای روم که عالی ترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر می دانست با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقۀ انبیاست بایزید بسطام را با او چه نسبت؟»

اما درویش تاجرنما که با این سخن نشده بود بانگ برداشت: «پس چرا آن یک (سبحانک ما عرفناک) گفت و این یک (سبحانی ما اعظم شأنی) به زبان راند؟» مولانا لحظه ای تأمل کرد و گفت: «با یزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد». مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست در نگاه سریعی که بین آنها رد وبدل شد بیگانگی آنها تبدیل به آشنایی گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه هایم بردار.»

پیوستن شمس به مولانا در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله وشیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت. شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که «کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما واضح و مبرهن است که شمس مردی عالم و جهاندیده بود. و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس

رفته رفته آتش حسادت مریدان خام طمع زبانه کشید و خود نشان داد. آنها می دیدند که مولانا مرید ژنده پوشی گمنام گشته و هیچ توجهی به آنان نمی کند از این رو فتنه جویی را آغاز کردند و در عیان و نهان به شمس ناسزا می گفتند و همگی به خون شمس تشنه بودند.

شمس از گفتار و رفتار گزندۀ مریدان خودبین و تعصّب کور و آتشین قونویان رنجیده شد و چاره ای جز کوچ ندید. از این رو در روز پنجشنبه ۲۱ شوال سال ۶۴۳ شهر قونیه را به مقصد دمشق ترک گفت.

شمس در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و ناآرام گشت. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه کنان نزد او آمدند و پوزش ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه کنان

 

که ببخشا مکن دگر هجران

توبۀ ما بکن ز لطف قبول

 

گرچه کردیم جرمها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. سلطان ولد هم به فرمان پدر همراه جمعی از یاران سفر را آغاز کرد و پس از تحمل سختی های راه سرانجام پیک مولانا به شمس دست یافت و با احترام پیغام جان سوز او را به شمس رساند و آن آفتاب جهانتاب عزم بازگشت به قونیه نمود. سلطان ولد به شکرانۀ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس

مدتی کار بدین منوال سپری شد تا اینکه دوباره آتش حسادت مریدان خام طمع شعله ور شد توبه شکستند و آزارو ایذای شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتارو کردار نابخردانۀ این مریدان رنجیده خاطر شد تا بدانجا که به سلطان ولد شکایت کرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن

 

که نداند کسی کجایم من

همه گردند در طلب عاجز

 

ندهد کس نشان ز من هرگز

چون بمانم دراز، گویند این

 

که ورا دشمنی بکشت یقین

او چندین بار این سخنان را تکرار کرد و سرانجام بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. بدینسان، تاریخ رحلت و چگونگی آن بر کسی معلوم نگشت.

شیدایی مولانا

مولانا درفراغ شمس ناآرام شد و یکباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفتۀ او در شهر بر سر زبانها افتاد.

روز و شب د رسماع رقصان شد

 

بر زمین همچو چرخ گردان شد

این شیدایی او بدانجا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام و دمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت. در این سیر روحانی و سفر معنوی هر چند که شمس را به صورت جسم نیافت ولی حقیقت شمس را در خود دید و دریافت که آنچه به دنبال اوست در خود حاضر و متحقق است. این سیر روحانی د راو کمال مطلوب پدید آورد. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و پیرو جوان و خاصو عام همانند ذره ای د رآفتاب پر انوار او می گشتند و چرخ می زدند. مولانا سماع را وسیله ای برای تمرین رهایی و گریز می دید. چیزی که به روح کمک می کرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال بر این منوال سپری شد و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولی هرچه کوشید شمس را نیافت سر انجام چاره ای جز بازگشت به دیار خود ندید.

صلاح الدین زرکوب

مولانا بنا بر عقیدۀ عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نگردد و حق درهمۀ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می شود؟

روزی مولانا از حوالی زرکوبان می گذشت از آواز ضرب ایشان حالی دروی ظاهر شد و به چرخ در آمد شیخ صلاح الدین به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب بود که مولانا شیفتۀ صلاح الدین شد و شیخ صلاح الدین زرکوب توانست این لیاقت و شایستگی را در خود حاصل کند و جای خالی شمس را تا حدودی پر سازد. صلاح الدین مردی عامی و امّی از مردم قونیه بود و پیشۀ زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره . مولانا زرکوب را خلیفۀ خود ساخت و حتی سلطان ولد را با آن همه مقام علمی سفارش اکید کرد که باید حلقۀ ارادت زرکوب را به گوش کند. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدر خود بود ولی در عین حال مقام خود را به ویژه در علوم ومعارف برتر از زرکوب می دانست ولی سر انجام به فراست دریافت که معلومات و معارف ظاهری نمی تواند چاره ساز مشکلات روحی و معضلات معنوی باشد. او با این تأمل خودبینی را کنار گذاشت و از سر صدق و صفا مرید زرکوب شد. صلاح الدین زرکوب نیز همانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان واقع می شد اما به هر حال مولانا مدت ده سال با وی مؤانست و مصاحبت داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و سرانجام نیز خرقه تهی کرد و در قونیه دفن شد.

حسام الدین چلبی

 

حسام الدین چلبی معروف به اخی ترک از اکابر عرفا و مرید صدیق مولانا بود. مولانا با او نیز ده سال مجالست داشت.

درگذشت مولانا

 

آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه

مدتها بود جسم نحیف و خستۀ مولانا در کمند بیماری گرفتار شده بود ا اینکه سرانجام این آفتاب معنا درپی تبی سوزان در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال ۶۷۲ هجری قمری رحلت فرمود.

در آن روز پر سوز، سرما و یخبندان در قونیه بیداد می کرد و دانه های نرم و حریرین برف در فضا می رقصیدند و بر زمین می نشستند. سیل پر خروش مردم پیرو جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید:« بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند » و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.

بعد چل روز سوی خانه شدند

 

همه مشغول این فسانه شدند

روزو شب بود گفتشان همه این

 

که شد آن گنج زیر خاک دفین

آری چنین بود زندگی مولانای ما، زندگی این خداوندگار بلخ و روم که برای وصول به عشق واقعی برای نیل به از خود رهایی در مقام فنا و بالاخره برای سیر تا ملاقات خدا که راه آن در فراسوی پله های حس و عقل و ادراک عادی انسانی است از زیر رواقهای غرور انگیز مدرسه و از فراز منبری که در بالای آن آدمی آنچه را خود بدان تن د رنمی دهد از دیگران مطالبه می کند، خیز برداشت و با حرکتی سریع و بی وقفه پله پله نردبان نورانی سلوک را یک نفس تا ملاقات خدا طی کرد. یک نفس اما در طول مدت یک عمر شصت و هشت ساله که برای عمر تاریخ یک نفس هم نبود.

 

آثار

آثار منظوم

مثنوی معنوی

نوشتار اصلی را بخوانید: مثنوی معنوی

مولانا کتاب معروفش مثنوی معنوی را با بیت معروف «بشنو از نی چون حکایت می‌کند/از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود («هذا كتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی ایران است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

دیوان شمس

نوشتار اصلی را بخوانید: دیوان شمس

غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای عربی و ترکی بوده و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

رباعیات

مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنوی‌معنوی»، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده‌است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است.[چه کسانی گفته اند؟] پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند.[کدام پژوهندگان؟]

نمونه‌ای از رباعیات وی چنین است :

عشق از ازل است و تاابد خواهدبود

 

جوینده عشق بی‌عدد خواهدبود

فردا که قیامت آشکارا گردد

 

هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

 

 

***

 

 

عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست

 

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجود من همه دوست گرفت

 

نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

آثار منثور

مکاتیب
+ نوشته شده در  87/09/03ساعت 1:14 PM  توسط naieem taheri  | 

بلوغ

سالهاست كه نوجواني دوراني دشوارتر از دوران كودكي محسوب مي شود. البته مفهوم نوجواني تا اواخر قرن نوزدهم به عنوان مرحله اي كه با پيچيدگي رواني توام و قابل مطالعه علمي است قلمداد نمي شد.
قبل از هر چيز دوران تغييرات سريع جسماني، جنسي، رواني، شناختي و اجتماعي است. تغييرات جسماني بلوغ، از جمله بلوغ جنسي و جهش نموي نوجواني از طريق افزايش كاركرد هورمونهاي فعالي كه به كمك غده هيپوفيز مترشح مي شود آغاز مي شود. اين هورمونها ساير غدد مترشحه داخلي را تحريك مي كند و اين غدد هورمونهاي مربوط به رشد و جنسيت را كه شامل آندروژن، استروژن و پروژسترون است توليد مي كند. سن شروع و دوران جهش نموي نوجواني در قد و وزن در ميان كودكان بهنجار فرق مي كند. سن متوسط شروع اين دوران در دختران يازده سالگي و در پسران 13 سالگي است، ميزان رشد يك سال بعد از اين به اوج خود مي رسد.
سن شروع بلوغ جنسي نيز در نوجوانان متفاوت است. در پسري كه درحد متوسط است، بلوغ جنسي با افزايش ميزان رشد بيضه ها و كيسه بيضه و ظاهر شدن موهاي زهاري و به دنبال آن بزرگ شدن آلت جنسي مردانه، رشد موهاي بدن و صورت، بم شدن صدا، توليد اسپرم و احتلام شبانه و نيز مردانه تر شدن ساخت بدن آغاز مي شود. در دخترها شروع رشد پستان معمولا اولين علامت قابل مشاهده بلوغ جنسي است. موهاي زهاري ظاهر مي شود و رحم، واژن، فرج، وكليتوريس بزرگ مي شود. شروع قاعدگي در چرخه رشد نسبتا ديرتر است. معمولا در سن 13 سالگي است و البته در افراد مختلف فرق مي كند. معمولا تا يك سال بعد از قاعدگي احتمال باروري وجود ندارد. تغييرات سريع جسماني دوران بلوغ باعث مي شود كه نوجوان به دشواري بتواند به يك احساس ثبات دروني دست يابد، و زمان لازم است تا نوجوان اين تغييرات را به صورت يك احساس هويت فردي انسجام دهد. از نظر يك دختر نوجوان قاعدگي نشانه بلوغ جنسي وزن شدن است. از آنجا كه ممكن است واكنش هاي دختران نوجوان به قاعدگي به طور گسترده اي عموميت پيدا كند، اين موضوع اهميت اساسي دارد كه اولين تجارب آنان با قاعدگي تا جاي ممكن مطلوب باشد.
تعداد بسيار زيادي از دختران يا ديدي منفي نسبت به قاعدگي دارند يا به آن بي اعتنا هستند. تا حدودي ممكن است اين نگرش نتيجه ناراحتي جسماني و تاثير هورمونها در خلق و خو باشد، ولي ظاهرا تا حدود زيادي ناشي از نگرش هاي منفي اجتماعي است. همانطور كه شروع قاعدگي ممكن است دختران نوجوان را نگران كند، نعوظ غير قابل كنترل و اولين انزال (احتلام شبانه) هم ممكن است بعضي از پسران نوجوان را نگران كند. پسران نوجواني كه دير بالغ مي شوند در مقايسه با آنهايي كه زودتر بالغ مي شوند يا بلوغشان به موقع و معمولي است دچار مشكلات اجتماعي و رواني بيشتري مي شوند. در ميان دختران نوجوان تاثيرات رواني بلوغ زودرس و ديررس به طور قابل ملاحظه اي كمتر است، هر چند كه آن هايي كه زودتر بالغ مي شوند تا حدودي آرامترند و در مقايسه با آن هايي كه دير بالغ مي شوند اعتماد به نفس بيشتري دارند و كمتر مضطرب اند . ارائه رشد شناختي كه شامل آغاز مرحله عمليات صوري است ( مطابق با تئوري پيازه)، به نوجوان اين امكان را مي دهد كه انتزاعي تر فكر كند، فرضيه ها را فرمول بندي و آزمايش كند و بتواند به جاي اينكه صرفا آنچه را وجود دارد در نظر داشته باشد احتمال را نيز در نظر بگيرد. اين تواناييها معمولا نوجوانان را به انتقاد از ارزش هاي والدين و ارزشهاي اجتماعي سوق مي دهد. تفكر و رفتار نوجوان نيز ممكن است خود مدارانه باشد. نوجوانان در اين مرحله ممكن است چنين نتيجه گيري كنند كه ديگران هم به اندازه خود آنها به رفتار و ظاهر شان توجه مي كنند. رشد شناختي نوجوانان نيز در رشد شخصيت و شكل گيري احساس هويتي روشن، نقش مهمي دارد.
استقلال از خانواده از تكاليف نوجوانان است. والدين قاطع و اطمينان بخش كه براي خودمختاري و رفتار منضبط به يكسان ارزش قايلند براي نوجوان توضيح مي دهند كه چرا از او انتظاراتي دارند و يا   او را از كارهايي منع مي كنند و با اين كار احساس استقلال را در او پرورش مي دهند. نوجواناني كه والدين خودكامه و مستبد دارند و صرفا به فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار ، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند.
از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد. دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدفهاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد ( جذابيتهاي آدم هايي كه خصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند).
بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروههاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيز دسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است. بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارتها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت و مشتاق باشند، افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند. روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است.
نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند. 
يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه د رنيازها و انگيزه ها و رفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند.
شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد. فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار ، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند.
از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد.
دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدفخصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند). بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروههاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيزدسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است.
بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارتها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت هاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند.
روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است.
نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند. 
يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه د رنيازها و انگيزه ها ورفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند. شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از :هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد.
هويت جنسيتي يكي از اجزاي عمده شكل گيري هويت است. افراد مختلف خصوصيات متفاوتي را بخشي از هويت جنسيتي خود بشمار مي آورند. ممكن است زني حرفه اش را بخش عمده اي از هويت زنانه خود بداند، حال آنكه زن ديگري بر اين گمان باشد كه مادر بودن بخش اصلي هويت زنانه او را تشكيل ميدهد. دو جنسيتي تركيبي است از خصوصياتي كه از لحاظ فرهنگي زنانه يا مردانه تلقي مي شود. وجوانان دو جنسيتي عزت نفس زيادي دارند و از لحاظ پيشرفت تحصيلي، بخصوص در زمينه هايي كه معمولا جنس مخالف به آن اشتغال دارد، در سطح بالايي عمل مي كنند.
هويت شغلي براي بسياري از بزرگسالان و جوانان اهميتي اساسي دارد. نوجواناني كه در دوران نوجواني كار مي كنند تا حدودي براي اشتغالدر دوران بزرگسالي آمادگي بيشتري مي يابند . به خصوص اگر شغلشان با علايق حرفه اي آتي آنها ارتباط داشته باشد. موقعيت اجتماعي-اقتصادي از عوامل مهمي است كه در اهداف حرفه اي نوجوانان تاثير مي گذارد. دختران نوجواني كه به حرفه اهميت زيادي مي دهند مستقل ترند. آنان ظاهرا مي دانند كه ممكن است در بازار كار با تبعيض روبرو شوند و در عين حال ممكن است بين مسئوليت خانوادگي و كارشان تضادي احساس كنند كه حل آن برايشان دشوار باشد.
موضوعات اخلاقي براي بسياري از نوجوانان اهميت زيادي دارد و رشد شناختي در قضاوت اخلاقي اين امكان را به آنان مي دهد كه از طريق جديدي به اين موضوعات فكر كنند. بسياري از نوجوانان وارد آن مرحله اي از تفكر اخلاقي مي شوند كه كلبرگ  به آن اخلاقي عرفي مي گويد. در ضمن نوجوانان كم كم درباره ارزشهاي اجتماعي و سياسي بزرگسالان اطراف خود  ترديد مي كنند. مصرف مواد مخدر مثل الكل، ماري جوانا، آرامش بخش، آمفتامين و ساير مواد غير قانوني در سالهاي اخير بشدت افزايش يافته است. هر چند كه غالب نوجواناني كه اين مواد را امتحان كرده اند گاهگاهي از آن استفاده مي كنند ؛ ولي گروهي هم هستند كه به شدت به اين مواد معتاد شده اند. دلايل استفاده نوجوانان از مواد مخدر عبارت است از فشار گروه همسالان، خصومت نسبت به والدين،  فرار از فشارها،اختلالات عاطفي، بيگانگي اجتماعي و ميل به آزمودن چيزهاي تازه.بزهكاري كه عبارت از رفتار غير قانوني است، در اواخر دهه 1970 و بعد به اوج خود رسيده است. مردها بيش از زنان كارهاي خلاف قانون مي كنند و بيشتر مرتكب جرايمي مي شوند كه با خشونت توأم است. اوضاع و احوال اجتماعي و نيز فقر و تجارب فردي نوجوان را به بزهكاري سوق مي دهد. بزهكاري به خصوص در محله هاي شهري رو به زوال و در نواحي اي كه از انسجام محلي كمي برخوردار است بيشتر ديده مي شود. آن دسته از خصوصيات شخصيتي كه بزهكاري را متمايز مي كند عبارتند از ، تكانشي بودن، عدم كنترل برخود، بي اعتنايي و نداشتن انگيزه پيشرفت. خصوصيات بزهكاري در ده سالگي با خصوصيات د يگران در سن ده سالگي تفاوتهايي  دارد. بزهكاران در آن زمان غير صادق، مزاحم و غير محبوب بوده اند. والدين افراد بزهكار غالبا بسيار سهل انگارند، كمتر بر فرزندان خود نظارت مي كنند خود نظارت مي كنند و غالبا بي اعتنا هستند يا حالت خصومت دارند. زنداني كردن نوجوانان فايده درماني ندارد، در حقيقت گاهي هم امكان آموختن رفتار جنايتكاران را فراهم مي آورد. بسياري از جواناني كه در كانونهاي اصلاح هستند صرفا خلاف قانون عمل كرده اند ( رفتاري كه براي بزرگسالان جرم محسوب نمي شود)، مانند فرار كردن، داشتن فعاليت جنسي و يا تكرار جرم. روش هاي رفتاري، از جمله تقويت مستقيم رفتار مقبول در زندگي گروهي با موفقيت به كار رفته است. هر چند كه غالب نوجوانان دوران طوفان و تنش  را نمي گذرانند، ولي بعضي دچار مشكلات رواني مانند واكنش هاي حاد اضطراب ، بيماريهاي روان تني و افسردگي مي شوند و گاهي اوقات هم دست به خودكشي مي زنند. نوجوان ممكن است به دليل وقوع حادثه اي ناراحت كننده دست به خودكشي بزند، ولي معمولا ريشه در مشكلات ممتدي دارد كه نوجوان در كنار آمدن با مسائل زندگي با آن روبرو مي شود و يأس و نوميدي او را به دنبال دارد. چنين نوجواناني غالبا خود را جدا از خانواده احساس مي كنند و هيچ كسي را دوست خود نمي دانند.  غالبا افرادي كه دست به خودكشي مي زنند قبلا تهديد مي كنند يا درباره آن حرف مي زنند  به چنين تهديدهايي نبايد بي اعتنا بود.گاهي نوجوان دچار بيماريهاي مربوط به خوردن مي شود از جمله چاقي، بي اشتهاي عصبي، گرسنگي شديد غير طبيعي. در بيماري بي اشتهايي عصبي كه معمولا زنان به آن دچار مي شوند، بيماري در نتيجه رژيم سخت به كم وزني شديدي دچار مي شود و غالبا زندگيش مورد تهديد قرار مي گيرد.
در گرسنگي شديد غير طبيعي بيمار زياد غذا مي خورد و بعد آن را بر مي گرداند تا چاق نشود. افرادي كه دچار چاقي يا بي اشتهايي عصبي هستند غالبا احساس مي كنند كه كنترل بر زندگي خود ندارند. افرادي كه دچار بي اشتهايي عصبي هستند معمولا از بلوغ اجتماعي و جنسي مي ترسند، تا حدودي به اين دليل كه در كودكي از سوي والدين به شدت كنترل شده اند. آنهايي كه كار درمان نوجوانان را به عهده دارند بايد قاطع و اطمينان بخش باشند نه مستبد يا

مقدمه:
واژه نوجوان و بلوغ به گروه سني 19-10 سال اطلاق مي گردد و در واقع نوجواني مرحله بلوغ جسماني، رواني، اجتماعي و گذراز مرحله كودكي به بزرگسالي است كه بلوغ جسماني زودتر از بلوغ رواني و اجتماعي رخ مي دهد و همزمان با شروع زندگي باروري، تواناييهاي ذهني و قابليت هاي شناختي و عاطفي آنها شكل مي گيرد.
رشد جسماني: رشد جسماني در مراحل اوليه بلوغ به ميزان بالايي مي رسد و شامل مرحله اي است كه از آن به
 عنوان جهش بلوغ نام برده مي شود. در اين مرحله افزايش فوق العاده اي در قد، وزن و رشد عضلاني بوجود مي آيد، لگن دختران به تدريج پهن ميشود. رشد جسمي در دختران شامل رشد طولي استخوانهاي بلند كه تقريبا در سن 18 سالگي و رشد توده استخواني حداكثر تا سن 20 سالگي كامل مي گردد. بلوغ بيولوژيكي يا جنسي در دوران اوليه نوجواني تحت تاثير هورمونها آغاز مي شود كه از تغييرات بارز آن ظهور علائم ثانويه جنسي شامل رشد موهاي زير بغل و ناحيه شرمگاهي مي باشد.
همچنين اندازه اندامهاي تناسلي و پستانها در مراحل اوليه نوجواني افزايش مي يابد، شروع قاعدگي در دختران بين سنين 18-9 سالگي رخ مي دهد كه مي تواند در اثر كمبودهاي تغذيه اي به تأخير افتد، همچنين پديده ديگري به نام آكنه يا جوش هاي غرور جواني در اثر اين تغييرات هورموني پيش مي آيد كه نبايستي دستكاري شوند و با صابون مخصوص شسته شود .
دختران بايد بدانند كه اگر قاعدگي آنها نامنظم است يا عقب مي افتد، درد، خونريزي بسيار شديد و يا كم دارند و يا اگر اولين قاعدگي آنها تا سن 18 سالگي صورت نگيرد، در صورت عدم سوء تغذيه آشكار بايد به پزشك مراجعه نمايند. انقباضات شديد شكمي و علائم پيش از قاعدگي نياز به مشاوره پزشكي دارد.
مشكلات تغذيه اي : نوجواني دوران رشد سريع جسماني و افزايش نيازهاي تغذيه اي به منظور افزايش توده عضلاني بدن و ذخيره سازي مواد غذايي در بدن مي باشد. ميزان  نياز دختران نوجوان به آهن در اين سنين بلوغ 10 درصد بيش تر از پسران است كه علت آن خونريزي دوران قاعدگي است  و دختران بايستي به ازاي روزهاي قاعدگي (يعني 7 روز) يا هفته اي يكبار قرص آهن مصرف نمايند.
كمبودهاي تغذيه اي كه از مصرف ناكافي موادغذايي (كمتر از نياز غذايي روزانه) كه در دراز مدت ناشي مي شود.

• كمبودهاي خاص مانند كم خوني فقر آهن و كمبود ويتامين آ و يد.
• پرخوري (سوء تغذيه ناشي از پرخوري) مصرف نامتعادل و مقدار بيش از حد مواد غذايي مانند نشاسته، شكر و چربي در دراز مدت ناشي مي شود و از تظاهرات شايع آن چاقي مي باشد.
• پوسيدگي دندان، مشكل بهداشتي در ارتباط با مصرف بيش از حد مواد شيرين مانند آب نبات، شكلات، بستني ، كيك و نوشابه هاي شيرين به همراه غذا يا ميان وعده هاي غذايي مي باشد. بنابراين بايد نيازهاي تغذيه اي افزايش يافته در نوجوان، شناسايي و عادات غذايي ذكر شده رعايت شود
• داشتن رژيم غذايي كامل و غني (شامل حبوبات، غلات، شير، گوشت و سبزيجات)
• كنترل پرخوري
• كاهش دريافت شيريني جات و ميان وعده هاي غذايي
• انجام ورزش منظم
• كنترل بيماريهاي انگلي
• كنترل كمبود مواد موجود در محيط مانند فلورايد ويد
اصول و شيوه زندگي سالم نوجوان:

پيشگيري از بيماريها از طريق بهداشت فردي، بهداشت آب و مواد غذايي، واكسيناسيون، پيشگيري از مصرف خودسرانه دارو، تشخيص زودرس و درمان بموقع بيماريها، عدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 4:28 PM  توسط naieem taheri  | 

دیود چگونه کار مکند

دیود چگونه کار می کند ؟ - انواع دیود


استفاده از دیود سیگنار در مدار رله برای جلوگیری از
ایجاد ولتاژ های ناخواسته زیاد

در ادامه بحث لازم است قدری راجع به انواع دیودکه در مطلب قبل به آنها اشاره کردیم داشته باشیم.

دیودهای سیگنال
این نوع از انواع دیودها برای پردازش سیگنالهای ضعیف - معمولا" رادیویی - و کم جریان تا حداکثر حدود 100mA کاربرد دارند. معروفترین و پر استفاده ترین آنها که ممکن است با آن آشنا باشید دیود 1N4148 است که از سیلیکون ساخته شده است و ولتاژ شکست مستقیم آن 0.7 ولت است.
اما برخی از دیود های سیگنال از ژرمانیم هم ساخته می شوند، مانند OA90 که ولتاژ شکست مستقیم پایینتری دارد، حدود 0.2 ولت. به همین دلیل از این نوع دیود بیشتر برای آشکار سازی امواج مدوله شده رادیویی استفاده می شود.

بصورت یک قانون کلی هنگامی که ولتاژ شکست مستقیم دیوید خیلی مهم نباشد، از دیودهای سیلیکون استفاده می شود. دلیل آن مقاومت بهتر آنها در مقابل حرارت محیط یا حرارت هنگام لحیم کاری و نیز مقاومت الکتریکی کمتر در ولتاژ مستقیم است. همچنین دیود های سیلیکونی سیگنال معمولا" در ولتاژ معکوس جریان نشتی بسیار کمتری نسبت به نوع ژرمانیم دارند.
از کاربرد دیگری که برای دیودهای سیگنال وجود دارد می توان به استفاده از آنها برای حفاظت مدار هنگامی که رله در یک مدار الکترونیکی قرار دارد نام برد. هنگامی که رله خاموش می شود تغییر جریان در سیم پیچ آن میتواند در دوسر آن ولتاژ بسیار زیادی القا کند که قرار دادن یک دیود در جهت مناسب میتواند این ولتاژ را خنثی کند. به شکل اول توجه






 

 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 3:17 PM  توسط naieem taheri  | 

نقش زن

در روزگاري که در تمام فرهنگهاي اقوام و ملل جهان زن به عنوان يک موجود پست و طفيلي و انسان درجه دوم مطرح بود خورشيد اسلام طلوع کرد نداي عطوفت اميز پيغمبر رحمت حضرت محمد مصطفي روح نشاط و اميد در کالبد او دميد و راه ترقي و تکامل را به روي از همه جهت باز کرد و ايه هايي از قران مجيد را در رابطه با معرفي مقام مهم زن و ارزش والايي او براي مردم بيان نمود و زن را به عنوان اينکه مانند مرد يک انسان کامل است و شايسته همه کمالات و کرامت هاي انساني است و شايستگي خليفه الهي بودن را دارد معرفي کرد


خلقت ممتاز انسان چه زن و چه مرد
در قران مجيد ايات فراواني از خلقت ممتاز انسان سخن مي گويد و معلو است که در اين دسته از ايات نيز محور و مدار انسان است چه مرد و چه زن
و نفس و ما سو يها فا لهمها فجورها و تقواها قد افلح من زکاها و قد خاب من دسيها

سو گند به جان انسان و ان پروردگاري که ان را کامل و مرتب افريد وبراساس فطرت راه گناه و انحراف و راه تقوا و پاکي را به او نشان داد هر کس که نفس خود را تزکيه کند و پاکيزه ساخت رستگارشد و هر که ان را الوده کرد به خسران و زيان دچار مي گردد

منظور از نفس که با عظمت مخصوصي از ان ياد شده است روح انسا ن است بدون تفاوت ميان زن و مرد

و در جاي ديگر نيز مي فرمايد که ما انسان را در انچه که به انسانيت او مربوط مي شود و رکن و پايه و امتياز خلقت اوست از قبيل عقل فکر اراده و چهره و اندام وهمت بلند

حب جمال و کمال خواهي در نيکوترين و کامل ترين کيفيت افريده ايم
بر اين اساس خداوند تمام انچه را که به مرد از لحاظ خلقت انساني او داده است عينا همان مزايا را بدون تفاوت به زن هم عنايت کرده است

 

زن از منظر قران کريم
بر اساس تعاليم و اموزه هاي قران کريم ميان زن و مرد فرقي نيست قران کريم بالاترين حقوق را براي زنان قرار داده و
  شخصيتي والا براي انها قائل و اين گروه را مستقل و کار امد معرفي مي کند

قران در کنار هر مرد بزرگ و قديسي از يک زن بزرگ و قديسه ياد مي کند و در همين راستا از همسران ادم و ابراهيم و از مادران موسي و عيسي در نهايت تجليل ياد کرده است
اگر از همسران نوح و لوط به عنوان زناني ناشايست براي شوهرانشان ذکر مي کند و از همسر فرعون نيز به عنوان زن بزرگي که گرفتار مرد پليدي بوده غفلت نکرده است گويي قران خواسته در داستان هاي خود توازن را حفظ و قهرمانان تاريخ را منحصر به مردان نکند
در تاريخ اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوان هستند کمتر مردي است که به مرتبه حضرت خديجه (س) برسد و هيچ مردي جز پيغمبر(ص) و علي (ع) به مرتبه حضرت زهرا(س) نمي رسد
زن در جاهليت پيش از اسلام در بدترين دوران عمر خود به سر مي بردند در سرزميني که براي زنان حقوق طبيعي و شئون انساني قائل نبودند نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلي خلاصي بخشيد و او را به عروج ملکوتي و افق هاي روشن نائل گردانيد
زن حقيقتي است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاي فراواني را تحمل کرده و حتي زنده به گور شدن را به خود ديده است
 

زن غير از حقيقت انساني چهره هاي مختلف ديگري را نيز در خود نهفته دارد که بايد ان جلوه هاي مختلف کشف و ان صورتهاي گوناگون هويدا شود
قران کريم تفاوتي ميان زن ومرد قائل نيست
قران کريم کتابي معمولي نيست يا تنها کتاب تربيتي وحقوق نيست که موضوعات راتعريف کند بلکه مطالب را به صورت جامع وکامل بيان کرده است وطي ان داستان هايي همراه با قوانين ومسائل تربيتي و اموزشي گنجانده شده است
                                                        

 ايات قران تصريح مي کندکه
:
خداوند هر مرد و زني را که عمل صالحي انجام دهد به ان حيات طيبه مي بخشد اين حيات طيبه خاص زن يا مردي نيست بلکه هر مرد وزني که شرايط معنوي وروحاني را داشته باشد مي تواند به ان برسد چرا که حقيقت وجودي انسان ها به مسئله جسماني مرتبط نيست
زنان از منظر ايات اسماني قران کريم شخصيت والايي دارند
شخصيت حقيقي هر انساني اعم از زن ومرد از روح وباطن او نشات گرفته که ويژگي هاي معنوي او را تشکيل مي دهد چگونگي ظاهروجنسيت انسانها واين که زن يا مرد باشد هيچ گونه دخالتي در برتري يکي بر ديگري ندارد
بخشي از سوره حجرات اشاره بر اين دارد که :
ما شما را از زن و مرد خلق کرديم تا يکديگر را در زندگي روزمره شناسايي کنيد اما اين تفاوت
هاي ظاهري هيچ تاثيري در تبيين وملاک شخصيت افراد ندارد زيرا در ميان همه انسانها
ارزشمند ترين انها با تقواترين انسانهاست
ايات قران اسماني ومعنوي است ومرد را به زن برتري نداده است مرد وزن جز به پاکيزگي و پاکدامني برتري ندارد
 
که پيراستگي وکرامت انسان به هر کدام از زن يا مرد فضيلت وکرامت بيشتري مي دهد
زن ومرد از نظر قران با يکديگر برابر هستند
در عصر جاهليت و دنياي پيش از اسلام ارث بردن زن وخيلي از حقوق مرتبط با زن ممنوع بود اما در حوزه تمدن اسلامي ودنياي اسلام نه تنها اين مسئله بلکه برخي از محدوديت هاي زن باطل شد و حق وحقوق بسياري براي زنان در نظر گرفته شد
مجموع ايات قران نشان مي دهد که زن و مرد با يکديگر برابر هستند اگر چه تفاوتهاي فيزيولوژيکي با يکديگر دارند اما در واقع برابر بوده و هيچ تبعيضي ميان انها وجود ندارد
قران درجه فضيلت را به انديشه فکر و ميزان دينداري مي دهد و اينکه علما تنها بايد مرد باشند براساس اين بينش اسلامي زن مي تواند مناصب رياست را نيز به عهده داشته باشد
همانگونه که مردان مي توانند
اسلام زن و مرد را از لحاظ تدبير شئون زندگي به وسيله اراده و
  کار مساوي مي داند و از اين رو هر دو در تحصيل احتياجات زندگي و چيز هايي که مايه قوام حيات انساني است از خوردن و اشاميدن و ساير لوازم بقا مساوي هستند                                                                                

خداوند در ايه (195)از سوره ال عمران مي فرمايد :
(بعضکم من بعض) يعني شما انسانها برخي از برخي ديگر هستيد و تفوتي در نسخ وجود نداريد بنابراين زن مي تواند مانند مرد مستقلا اراده کند مستقلا کار کند و مالک نتيجه کارش باشد و نفع و ضرر کارش مربوط به خودش است
پس مرد و زن به نظر اسلام و بر حسب انچه قران ثابت مي کند مساوي هستتند و خداست که حق را با سخنان خويش ثابت مي نمايد ولي براي زن دو چيز را مقرر داشته و او را به وسيله دو صفت ممتاز و مشخص ساخته است :
يکي ان که زن به منزله کشت است که نوع انساني به وسيله او تکوين يافته و نشو و نما مي نمايد و بقائش به وجود او بستگي دارد
دوم ان که وجود زن مبني بر لطافت و حساسيت است و اين امر در احوال و وظايف اجتماعي او تاثير دارد
خداوند در ايه (32)از سوره نساءمي فرمايد :
ارزو مکنيد انچه را که خدا به وسيله ان برخي از شما را بر برخي ديگر برتري داده مردان از ان چه به دست اورده اند بهره اي دارند و زنان از ان چه به دست اورده اند بهره اي و خدا را از فضلش بخوانيد و محققا خدا به همه چيز داناست
و منظور اين است که ملاک برتري هر يک از زن و مرد کارهايي است که ساختمان وجودي و موقعيت اجتماعي او اقتضا دارد و بعضي از برتري ها ويزه صنف خاصي است مانند برتري مرد بر زن در سهم ارث و برتري زن بر مرد در اين که هزينه زنگي او را با يد مرد تامين کند و در اين قسمت نبايد هيچ يک ارزوي مزيت صنف ديگر را بنمايد و بعضي از ببرتري ها ببراي هر دو صنف است مانند ايمان علم عقل تقوا و ساير فضائلي که در دين مستحسن شمرده شده و اينها از فضل خداست و بايد از او خواسته شود
زن از منظر قران کريم مستقل وکارامد است
زن مانند مرد انساني است که همه مواهب رشد را دارا بوده هيچ خللي درگوهر وجود او نيست ومي تواند مراحل رشد وتکامل را به خوبي طي کند
خداوند ابزارو وسايل رشد وتکامل را به اندازه اي که به مردان داده در اختيار زنان نيز قرار داده است و ياداور شده زن موجودي مستقل است از اين رو به او حق مالکيت مستقل را نيز داده است
خداوند انسان را از زن و مرد افريد و بقاي انسان را به اين دو جنس داده است خداوند در قران کريم در مواردي به هر دو جنس اشره مي کند به طور مثال هنگام سو گند خوردن هم به زن وهم به مرد سو گند مي خورد هنگام تعيين خليفه در روي زمين هنگامي که انسان را مطرح مي کند نيز زن و هم مرد را با هم معرفي مي کند
قران بالا ترين حقوق را براي زن قرار داده است
يعقوب جعفري نيا نويسنده و مفسر قران کريم با اشاره به اين که قران ايات و مطالب بسياري در مورد زن دارد اظهار داشت با توجه به اصل نزول قران در مکه و در عصر جاهليت که زن هيچ جايگاه مناسبي نداشت و با او مانند يک کالا برخورد مي شد نه ارث مي برد و نه حقي داشت تا جايي که دختران را ننگ و عار دانسته و انها را زنده به گور مي کردند شان و جايگاه زن از قدر و منزلت خاصي برخوردار شد
در اين شرايط که جامعه و افکار عمومي هيچ حق و حقوقي براي زنان قائل نبودند قران کريم بالا ترين حقوق را به زنان اختصاص دادو احکام خاصي براي انها در نظر گرفت از جمله ان که اجازه تصميم گيري ازدواج و انجام امور سياسي
نگاه قران به زن نگاهي والا و ارزشمند است
قران کريم زن را مانند مرد عضوي از اعضاي جامعه مي داند زن و مرد براي نيل به اهدافي که خداوند براي سعادت بشر در يک راستا معرفي کرده است مشترک و يکسان هستند .
قرآن به زن در مسائل مادي و اقتصادي استقلال داده است، افزود : نگاه قرآن کريم به زن نگاهي والا و ارزشمند دارد و آنگونه که جوامع غربي به عنوان وسيله سودجويي و ابزار مي نگرد، نيست .
مقام و منزلت زن در قرآن
آنچه در زير از نظر اسلام مي گذرد خلاصه اي از ديدگاه مکتب رهائي اسلام در مورد جايگاه زن که با توجه به بخشي از سور و آيات قرآن کريم تنظيم شده است.
مقام زن در اسلام چنان است که در قرآن کريم سومين سوره مفصل به نام "النساء" ناميده شده است و در ده سوره ديگر مسائلي مربوط به حقوق و منزلت زنان است و همه جا در خطابات عام آنان مورد خطابند و همچنين مي توان از بسياري از مفاهيم قرآن مي توان نکات مهمي را در اين رابطه استنباط کرد و مي توان اين ادعاي دروغ را که اسلام براي زن ارزشي قائل نيست بدينوسيله بطور کلي منتفي دانست.
اسلام زن را بعنوان مسئله مهم زندگي و متمم حيات انساني در مسائل اجتماعي، اخلاقي و قانوني خود جا داده و او را به عنوان عضو موثر جامعه دانسته است.
پيامبر اکرم صلوات الله عليه و اله آنگاه که از زنان بيعت گرفت به آنان اعلام کرد شما عناصر اصلي اجتماع و ارکان بنيادي جامعه هستيد و براي حفظ و سلامت آن بايد به ميزان سهم خود از آن پاسداري نمائيد.
يا ايها النبي اذا جاءک المومنات يبايعنک ....
اي پيامبر اگر زنان مومنه آمدند تا با تو بيعت کنند، (اينکه) با خداوند شريک نگيرد و دزدي نکند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند(سقط جنين نکنند)و تهمتي نسازند، از آنچه ميان دست و پاي ايشان است (فرزند غير را به شوي خود نسبت ندهند) و در نيکوکاري ها از تو پيروي کنند، با ايشان بيعت کن و براي ايشان از خداوند آمرزش خواه، بدرستي که خداوند آمرزنده و مهربان است. سوره ممتحنه آيه 12
زن به عنوان موجودي زيبا، ظريف، مستقل، آرامي بخش، با تقدس دختري، همسري، خواهري و مادري در مسير تکامل جامعه است و تا ارزش خود را نشناسد و يا جامعه
  از موهبت او محروم باشد، انحطاط قطعي آن جامعه را بدنبال خواهد داشت
.
والله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنين و حفده و رزقکم من الطيبات افبالباطل يومنون و بنعمت الله يکفرون سوره نحل آيه 27
بسياري از تکاليف مشخص شده براي زنان و مردان يکسان بوده و تفاوت هاي موجود مربوط به نقش، ظرفيت و لياقت هريک بوده و حقوق آنان نيز بر اين اساس معين شده است.
يا ايها الناس اتقو ربکم الذي خلقکم من نفس واحده و خلق زوجها و بثّ منهما رجالا کثيرا و نساء و اتقو الله الذي تسائلون به و الارحام ان الله کان عليکم رقيبا -
  نساء آيه 1

اي مردم پروا كنيد از خداوندي كه شما را از نفس و ريشه و يگانه آفريد پس از آن از همان ريشه همسرش را آفريد و از آن دو مردان و زنان فراواني را پديد آورد و پروا كنيد از خداوندي كه به او همديگر را سوگند مي دهيد و پروا كنيد از خويشاوندان، بدرستي كه خداوند بر شما ناظر و رقيب است.
ان في الخلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولي الباب* الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك و قنا عذاب النار*.... فستجاب لهم ربهم اني لااضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي من بعضكم من بعض فالذين هاجرو و اخرجوا من ديارهم و اوذوا في سبيلي و قاتلو لاكفرن الله سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجري من تحتها الانهار ثواباً من عند الله و الله عنده حسن الثواب- آل عمران آيات 190-195
يوم تري المومنين و المومنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريکم اليوم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذلک هو الفوز العظيم – حديد آيه 12
بنابراين زن و مرد در بهره مندي از کسب و سعي و تلاش و پاداش عبادت و الزام به وظايف و مسئوليت ها مساويند.
و لا تمنوا ما فضل الله به بعضکم علي بعض للرجال نصيب مما کسبوا و للنساء نصيب مما اکتسبن واسئلو الله من فضله ان الله کان بکل شيء عليما- نساء 32
هرکس متناسب با شرايط خلقت خود از خزانه بي پايان الهي بهره اي دارد که بايد از فضل و احسان خداوند آنرا جستجو کند و تماناي بي جا نيز نداشته باشد و مرد و زن هر کدام وظايف محوله را از نظر فردي و اجتماعي ايفا نمايند.
ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف وللرجال عليهن درجه و الله عزيز حکيم – بقره آيه 228
درجه خاص مرد بر زن امتيازي است که از نظر مرد بودن و قدرت، کفالت و رعايت و ... مسئوليت هاي اجتماعي داراست و بايد در جهت حفظ و آرامش و رفاه خانواده و جامعه صرف گردد و هرگز نشانه کرامت بيشتر او نسبت به زن قلمداد نمي شود زيرا:
ان اکرمکم عند الله اتقيکم
زن نيز به نوبه خود با توجه به آيه فوق امتيازات خاصي را داراست که منحصر به وجود او و متناسب با خاصه هاي وجودي و تکويني اش مي باشد.
در قرآن کريم مردان و زنان با القاب مساوي و همسان ياد شده اند که بر نقش و جايگاه هريک در جامعه و مساوي بودن آنان در اصل تکليف تاکيد دارد.
ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين لفروجهم و الحافظات و الذاکرين الله کثيرا و الذاکرات اعّد لهم و اجرا عظيما – احزاب آيه 35
ان المصدقين و المصدقات و اقرضو الله قرضاً حسنا يضاعف لهم و لهم اجر کريم- حديد 18
در بعضي از آيات قرآن مي توان به برتري زن بر مرد استنباط نمود که اين امر وظايف آنان را نسبت به جامعه سنگين تر مي نمايد.
اذ قالت امرأه عمران رب اني نذرت لک ما في بطني محررا فتقبل مني انک انت السميع العليم*فلما وضعتها قالت رب اني وضعته انثي و الله اعلم بما وضعت و ليس الذکر کالانثي و اني سميتها مريم و اني اعيذها بک و ذريتها من الشيطان الرجيم – آل عمران
  آيات 35و
36
در ادامه اين گفتگو خداوند مي فرمايد: فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا....
در آيه فوق (ليس الذکر کالانثي) به برتري زن ومرد دلايل متعددي ذکر شده که از آن روايت زير است:
از امام باقر عليه السلام پرسيدند چرا زن ضعيف و مسکين يک سهم از ارث مي برد و مرد دو سهم؟
حضرت فرمودند: زيرا بر زن جهاد و نفقه و خونبها نيست و اينها همه بر عهده مرد است.
حق هرکس بايد متناسب با توجه به مسئوليت و نقش او در جامعه تعيين شود و جامعه اي که زن را به تلاش براي کسب در آمد چون مردان از خانه به بيرون کشانده، سمت مادري و زن بودن و نقش هاي اساسي تربيتي و مديريتي او ناديده بگيرد، اجتماع کامل و ايده آلي نيست. اسلام براي اين نقش اهميت فوق العاده اي قائل شده و جنبه هاي معنوي تربيتي را عمدتاً به او سپرده است.
و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه قال رب اورزعني ان اشکر نعمتک التي انعمت علي و علي والدي و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلح لي في ذريتي اني تبت اليک و اني من المسلمين – احقاف آيه 15
امام رضا عليه السلام مي فرمايند:
" و بدان حق مادر، لازم ترين حقوق و واجب ترين آنهاست زيرا او باري ر ا برداشته که هيچ کس برنمي دارد و فرزند را حفظ کرد، با گوش و چشم و ساير اندامها، در حالي که به اين کار شاد و خوشرو بود، با همه دشواريهايي که هيچ کس بر آن تاب و شکيبايي ندارد فرزند خود را حمل کرد، راضي شد که خود گرسنه بماند و او سير شود، و خود تشنه بماند و او سيراب گردد، و خود برهنه بماند و او را بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سايه دهد، پس بايد شکر از او و نيکوئي به او، به اين اندازه باشد، هرچند طاقت اداي کمترين حق او را نداريد، مگر خداوند"
وجوه اختلافات حقوقي بين زن ومرد بواسطه شرايط روحي و تکويني او ودر راستاي نقش او در جامعه است و اين به معناي بها ندادن و کم ارزش قلمداد کردن او نيست.

 

 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 3:12 PM  توسط naieem taheri  | 

شناخت افسردگی

شناخت افسردگی

 

 افسردگي اغتشاشي در خلق است كه با درجات متفاوت غمگيني، يأس، تنهايي، نااميدي، شك در مورد خويشتن و احساس گناه مشخص مي شود. اغلب مردم معمولاً در دوره اي از عمر خود احساس افسردگي مي كنند، اما عده اي ديگر اين احساسها را به كرات و به طور عميق و مداوم تجربه مي كنند. در بعضي موارد، افسردگي براي ماهها و يا سالها تداوم مي يابد. مشهورترين حالت افسردگي احساس دلتنگي و دل گرفتگي و يا قرار داشتن در حالت خلقي بد است. اين احساسها معمولاً كوتاه مدت بوده و تاثيرات كم وجزئي بر روي فعاليتهاي معمول روزانه دارند.
در سطح بعدي افسردگي، نشانه ها شدت يافته و براي دوره اي طولاني تر تداوم مي يابد. فعاليت هاي روزمره ممكن است به شدت سخت شوند...  اما هنوزشخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال، در اين حالت، احساسهاي نااميدي شايد آنقدر شديد شوند كه خودكشي به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسي كه افسردگي را تجربه مي كند، ممكن است نوسانات شديدي را در خلق تجربه كرده و يا حتي آرزوي كناره گيري كامل از فعاليتهاي معمول روزانه و دنياي بيرون را داشته باشد.

نشانه هاي افسردگي

افسردگي ممكن است به صورتهاي زير زندگي شخص را تحت تاثير قرار دهد:

?       تغييرات در احساسها و ادراكات

?       گريه هاي مكرر و يا درقسمت ديگ پيوستار، فقدان پاسخ دهي عاطفي

?       ناتواني از لذت بردن از هر چيزي

?       احساس نااميدي و يا بي ارزشي

?       احساس افراطي گناه و يا خود سرزنشي

?       فقدان ميل جنسي

?       فقدان احساسهاي گرم نسبت به خانواده و دوستان

?       تغييرات در رفتار و نگرش

?       فقدان علاقه نسبت به فعاليتهاي قبلي و كناره گيري از ديگران

?       غفلت از مسئوليت ها و ظاهر شخصي

?       تحريك پذيري. شكايت از چيزهايي كه قبلاً انجام مي گرفتند.

?       نارضايتي كلي از زندگي

?       كاهش در حافظه، ناتواني در تمركز، بلا تصميمي و آشفتگي

?       كاهش در توانايي مقابله با مسائل روزمره

?       شكايات بدني

?       خستگي مزمن و فقدان نيرو

?       فقدان كامل اشتها، و يا در سوي ديگر، خوردن اجباري

?       بي خوابي، بيداري زود هنگام صبحگاهي، يا خواب افراطي

?       سردردها، پشت دردها و ساير شكايات مشابه بدون دليل

?       مشكلات گوارشي شامل درد معده، تهوع، اشكال در  هضم و تغيير در كاركردهاي روده اي.

علل افسردگي

افسردگي در اغلب موارد ناشي از يك حادثه غم بار از قبيل مرگ يك شخص مورد علاقه است وقتي منبع افسردگي به سادگي آشكار و شخص بطور كامل از آن آگاه است، انتظار بر اين است كه شخص بطور متوسط به آن واكنش نشان داده و در زماني معقول از آن بيرون بيايد. در مواردي كه احساس افسردگي بدون منبع مشخص است و يا منبع آن روشن نيست.  افسردگي بدتر مي گردد چون شخص قادر به فهم خود نيست. احساس فقدان كنترل ممكن است به احساس واقعي افسردگي در اين موارد اضافه شود.

بسياري از فشار زاها ممكن است در افسردگي نقش داشته باشند. اين عوامل مي توانند شامل عوامل شخصيتي محيطي و زيستي طبي باشند. نقايص و يا عدم تعادل شيميايي در مغز ممكن است نقش مهمي در موارد افسردگي داشته باشند. عدم تعادلها مي تواند ناشي از بيماري، عفونت، داروهاي ويژه (شامل الكل و يا حتي داروهاي تجويز شده توسط پزشك) و غذاي ناكافي و نامناسب باشد. دركل، افسردگي را مي توان نوعي كناره گيري از فشار جسماني و يا روان شناختي در نظر گرفت. شناخت و فهم علل زيربنايي چنين فشارهايي گامي ضروري در يادگيري روش با افسردگي است.

به خود كمك كنيد

رك و رو راست بودن با خودمان در مورد تغييرات خلقي و يا شدت احساسات منفي به هنگام وقوع آنها به شما در پيدا كردن و شناسايي منابع احتمالي افسردگي  فشار كمك خواهندكرد. شما بايد خودتان را ارزيابي كرده و مشخص كنيد كه چه چيزي در حال حاضر برايتان مشكل ساز است ـ روابط با خانواده و دوستان، مسئوليت هاي مالي، و غيره. بحث با اطرافيان و يا يك دوست فهيم باعث مي شود قبل از اينكه فشار به مرحله بحراني برسد، راه حلهايي پيدا شود. حتي اگر افسردگي خفيف نيز در كارآمدي شما تاثير منفي داشته باشد. بايد با آن مقابله كرد. شما مي تواند اين كارها را بكنيد:

?       فعاليتهاي معمولي خود را از طريق در نظر گرفتن يك پاداش براي فعاليت مطلوب و يا حتي  يك چيز جديد تغيير دهيد حتي اگر آن را دوست نداشته باشيد.

?       از فشار زاهاي شناخته شده اجتناب كنيد. 

?       براي كاهش تنش بهبود گوارش، ايجاد آرامش و شايد بهبود خواب خود ورزش كنيد.

?       از قبول مسئوليت، تصميم گيري و يا تغييرات دراز مدت كه ممكن است شما را تحت فشار قرار دهند، خودداري كنيد، بهتر است كه اين كارها را تا زماني كه احساس بهتري براي مقابله داشته باشيد به تعويق بياندازيد

?       حتماً به يك پزشك مراجعه كنيد، بويژه اگر شكايات بدني نيز داشته باشيد.

 كمك به يك دوست افسرده

از آنجا كه افراد به شدت افسرده افرادي كناره گير، خواب آلود، دچار اشتغال ذهني با خود، و احتمالاً داراي افكار خودكشي هستند، يك دوست علاقه مند مي تواند كمك ارزشمند و شايد حفظ كننده زندگي به فرد افسرده بدهد. صحبت صادقانه با شخص افسرده در مورد نگراني تان در مورد سلامت او باعث گشايش مشكلات از جانب اومي شود.
به هنگام صحبت با چنين دوستي دفتر مشاوره موارد زير را توصيه مي كند:
?       به فرد بي جهت دلخوشي ندهيد.
?       شخص افسرده را به خاطر اينكه به احساسهاي ناشي از افسردگي نمي توان كمك كرد سرزنش يا شرمنده نكنيد.
?       با شخص افسرده هم حسي نكنيد و ادعا نكنيد كه شما نيز به مانند او احساس مي كنيد.
?       سعي كنيد فرد افسرده خشمگين نشود.
هدف اصلي شما بايد اين باشد كه به شخص اجازه دهيد. بداند كه نگران او بوده و مي خواهيد كمكش كنيد. اگر به نظر برسد كه افكار افسردگي در حال تبديل شدن به افكار خودكشي هستند، شخص را مجبور به جستجوي كمك حرفه اي كنيد. اگر شخص در مقابل در  پيشنهاد شما مقاومت كند و شما احتمال خودكشي را بدهيد، خودتان بدنبال كمك حرفه اي باشيد. بنابراين شما بهترين شيوه اداره موفقيت را بدست خواهيد آورد.

 در چه مواقعي كمك حرفه اي الزامي است

افسردگي قابل درمان است و كساني كه از آن رنج مي برند مي توانند بهبود يابند. هر گاه شخص هر كدام از موارد زير را احساس كند بايد به يك متخصص حرفه اي بهداشت رواني مراجعه كنيد:
?       زماني كه ناراحتي و مشكلات آنقدر زياد است كه در اغلب اوقات توانايي لذت بردن را از شما مي گيرد.
?       زماني كه نشانه ها شديد بوده و عملكرد روز به روز بدتر مي شود.
?       زماني كه فشارها آنقدر غير قابل تحمل هستند كه خودكشي به عنوان يك راه حل به ذهن شما مي رسد.
متخصصان بهداشت رواني مي توانند به شما در شناسايي منابع افسردگي و راههاي غلبه بر آن كمك قابل ملاحظه اي ارائه دهند

 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 3:6 PM  توسط naieem taheri  | 

جمعیت و اقتصاد

جمعيت و اقتصاد

موسي غني‌نژاد
در انديشه فلسفي، سياسي و اقتصادي مدرن، انسان‌محور اصلي بحث‌ها است. تاكيد بر تئوري شناخت و چگونگي فرآيند معرفتي در ذهن انسان و توانايي‌هاي آن مهم‌ترين ويژگي‌ انديشه فلسفي در دوران جديد را تشكيل مي‌دهد. حقوق طبيعي يا ذاتي انسان موضوع اصلي انديشه‌ورزي سياسي مدرن است و تفكر نوبنياد اقتصادي انسان را به عنوان مبدا و مقصد ثروت، يعني آنچه براي تداوم حيات و رفاه بيشتر لازم است، مورد بررسي قرار مي‌دهد.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 3:4 PM  توسط naieem taheri  | 

میوه خربزه

 

 

گياه شناسي خربزه

خربزه

نام علمی  : خربزه Cucumis melo L. از خانواده کدوییان (Cucurbitaceae) و یکی از        محصولات با ارزش در اکثر کشورهای جهان می باشد . تاریخچه محصول : تا به حال گونه وحشی خربزه و طالبی را پیدا نکرده اند و عقیده کلی بر این است که منبع اولیه خربزه و طالبی آسیا است و چون شاهدی دال بر کاشت آن در زمان های قدیم موجود نیست ، احتمالاً در زمان های قدیم کاشت نمی شده است . برای نخستین بار اسم طالبی در اروپا در سال 1388 میلادی به وسیله وایکلیف برده شده که از آن به عنوان میوه خوراکی یاد شده است . به نظر متخصصان طبقه بندی گیاهی ناحیه اصلی و منبع اولیه طالبی و خربزه به شکل کنونی کشور ایران و قفقاز و کشورهای همسایه ایران است . نظریه دیگر دانشمندان طبقه بندی گیاهی بر این است که گونه های مختلف در آسیا و آفریقا به طور مجزا پدیدار گشتند . نظر هوکر بر این است که گونه و رقم های اهلی طالبی و خربزه از یک رقم وحشی به نام Cucumis trigonus که در ایران نیز موجود است به وجود آمده است . این گونه در ایران و هندوستان و از آنجا به مالایا تا نواحی شمال استرالیا می روید . حال در چه لحظه ای از تاریخ طالبی و خربزه معمولی پدیدار گشته اند معلوم نیست .

مطالعه تحقیقات موجود نشان می دهد مراکز ثانوی طالبی و خربزه در هندوستان ، ایران ، جنوب روسیه و چین بوده است . برای نمونه ژن عامل مقاومت به بیماری سفیدک طالبی اکثراً در نمونه هایی که از هندوستان جمع آوری شده دیده شده است . همچنین مشخصات نخستین این گیاهان مانند ترک خوردن طولی میوه وقت رسیدن یا حالت نرم و حلوا مانند گوشت و برگ های بزرگ روی دمبرگ های کلفت و قوی اکثراً در میان نمونه های این ...... دیده شده است .

دکاندول معتقد بود که مرکز اولیه طالبی و خربزه آفریقاست . زیرا که چندین شکل مختلف این گونه ها در آفریقا مشاهده شده است و به عنوان گونه مجزا تشخیص داده شده اند .نادین عقیده دکاندول را تأیید کردکه این رقم های وحشی والدین اولیه رقم های اهلی کنونی هستند ، زیرا اینها درکشورهایی دیده شده اند که فاصله بین آنها بسیار زیاد است ، مانند نواحی جنوب آسیا و مناطق حاره . در حقیقت اختلاف آب و هوا و دما باعث به وجود آمدن این رقم ها گشته است .

2. بررسی وضعیت تولید در جهان : طبق آمار فائو کل سطح زیر کشت این محصول در سال 2005 میلادی ، 1308018 هکتار با عملکرد متوسط 6/21 تن در هکتار و تولید 28321159 تن می باشد که بالاترین تولید متعلق به کشور چین با 15138000 تن (5/53% از تولید جهان) است که از سطحی معادل 578500 هکتاربه دست می آید .متوسط عملکرد این کشور 1/26 می باشد . ایران با تولید 1230000 تن حدود 4/4% از تولید را در اختیار داشته که از سطحی معادل 80000 هکتار به دست می آید .

3. اقلیم : خربزه و طالبی بهترین نتیجه را در آب و هوای گرم و خشک می دهند .این گیاه بر اساس منشأ خود طالب گرما و به ویژه نور است . هوای ابری و بارانی در موقع رسیدن میوه باعث می شود که خربزه و طالبی طعم مطبوع و کیفیت لازم را پیدا نکند . دوره رویش این گیاهان طولانی تر از دوره رویش خیار بوده و بین 80 تا 100 روز متفاوت است . هرچند که طالبی و خربزه در طیف وسیعی از انواع خاک ها کشت می شود ولی تنها در خاک های حاصلخیز که دارای مواد غذایی آلی و معدنی کافی باشند بهترین نتیجه را می دهند . مناسب ترین Ph برای کاشت خربزه و طالبی بین 6 تا 7 می باشد . در خاک های اسیدی رشد آن کاهش یافته و برگ ها به رنگ زرد مایل به سبز در می آیند .

 

 

4. بررسی وضعیت تولید در ایران :

4-1 سطح زیر کشت : طبق آخرین آمارنامه منتشره در سال 83 ، سطح زیر کشت خربزه در ایران 79992 هکتار و بیشترین سطح زیر کشت متعلق به استان خراسان با 45553 هکتار می باشد که حدود 57% از سطح کل کشور را شامل می شود . سطح کل زیر کشت جهانی طبق آمار فائو در سال 2005 ، 1308018 هکتار بوده و ایران حدود 1/6% از سطح زیر کشت جهان را به خود اختصاص داده است .

4-2 عملکرد : متوسط عملکرد خربزه در ایران 4/15 تن در هکتار و بیشترین عملکرد را استان تهران با حدود 32 تن در هکتار داشته است . میانگین عملکرد جهانی 6/21 تن و بیشترین عملکرد متعلق به کانادا با 120 تن در هکتار بوده و کشور چین به عنوان مهمترین کشور تولید کننده 1/26 تن در هکتار عملکرد دارد . در ایران استان خراسان به عنوان مهترین تولید کننده خربزه در ایران دارای عملکرد متوسط 14 تن در هکتار می باشد .

4-3 تولید : کل تولید خربزه در کشور 1221631 تن و استان های مهم تولید کننده ، خراسان با 636459 تن ، سمنان با 119078 تن و خوزستان با 138709 تن می باشند . استان خراسان 57% از تولید کشور را در اختیار دارد .

5. ارقام زراعی : ارقام کشت شده در ایران عبارتند از : تاشکندی ، مشهدی عباسی ، گرگاب ، شاه آبادی ، جعفری ، خاقانی ، حـاج ماشاءاللهی ، گرمساری ، محمد آبادی ، مجیدی ، روستاق ، صابونی ، جعفر آبادی ، عباس شوری ، سوسکی ، تخم محمد ، بلخی ، زرد ایوانکی ، شفیع آبادی ، شیرازی ، جارجو ، زابلی ، آتشین و شهسواری .

6. مکانیزاسیون : کاشت ، داشت و برداشت خربزه در ایران به صورت سنتی بوده و در برخی مناطق برای زودرس نمودن محصول و افزایش درآمد اقدام به استفاده از پلاستیک نموده و بدین ترتیب با زیر پلاستیک کاشتن خربزه ، تاریخ کشت را یک ماه تا یک ماه و نیم جلو کشیده و محصول را زودرس می نمایند .

7. آفات و بیماری ها :آفات و بیماری های مهم خربزه عبارتند از :

سفیدک سطحی   Erysiphe cichoracearum

داغ زدگی   Pythium ulyimum

کنه   Tetranychus spp.

        شته خانواده   Aphididae

مگس خربزه Myiopardalis pardalina    

عروسک خربزه   Rhaphidopalpa foveicollis

8. مسائل بازرگانی : طبق آخرین آمار منتشره توسط دفتر آمار و خدمات ماشینی در سال 82 ، 9017 تن از این محصول به خارج از کشور صادر شده که عمده کشورهای مقصد آذربایجان ، آلمان ، افغانستان ، امارات متحده عربی ، اتریش ، سوئد ، عراق ، عربستان سعودی وکویت می باشند . ارزش ریالی صادرات 174798547798 ریال معادل 2207054 دلار بوده است . واردات خربزه به کشور نداشته ایم .

9. صنایع فرآوری : در زمینه صنایع فرآوری خربزه در ایران ، اقدام مناسبی صورت نگرفته و نیاز به بررسی داشته ، تا با استفاده از این صنعت اقدام به فرآوری این محصول شود .

عرضه سرانه : با توجه به تولید حدود 1230000 تن با کسر میزان 9000 تن صادرات و 10% ضایعات و جمعیت 66000000 نفری عرضه سرانه خربزه در ایران 6/16 کیلوگرم برآورد می گردد .

 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت 3:2 PM  توسط naieem taheri  | 

مطالب جدیدتر